براش یه «آلفارومئو» کوچیک خریدم، کنارم دراز کشیده، طبق معمول من پای لپ تابم علی هم داره با ماشینش »
ادامه مطلببا تعجب می پرسند «همین؟» و با خنده ای کج که آمیخته ای است از استهزاء و بهت، نگاهم می کنند. جواب میدهم »
ادامه مطلبانگار زمین زیر پایت می لرزد… در پشتی صندلی فرو می روی… نه… نمی شود! اینهمه قاعده علمی و »
ادامه مطلبنه… صحبت از مدح ماه و حال و هوای ناب اردیبهشت نیست… حتی مرور خاطرات دقایق راهی شدن تا بیمارستان »
ادامه مطلبمیدانی علی؟ دریا، کوچکی نگاه ما را به رخمان می کشد. هرچه چشم تنگ میکنی و مردمک میدوزی، نگاهت به »
ادامه مطلبیکماه گذشت از این دستنویس و از آن روزی که تلخی نسکافه را مزه مزه میکردم و قورت میدادم با طعم کلافگی »
ادامه مطلبتمام دوستانی که در راه ماه عضو شده بودند باید ظرف چند روز گذشته یک ایمیل شامل بر لینک دسترسی، نام »
ادامه مطلباز آن نیم کره بی قواره و بی معنی وسط میدان و تبلیغ اغراق آمیز و بزرگ گاج در کنج میدان که بگذریم، »
ادامه مطلبنماد: خلاصه ای از یک ژرفاست… این کوتاه ترین جمله ای است که در وصف «نماد» می توانم بگویم. واژه »
ادامه مطلب