۱۳۹۰
۱۷
اسفند

خرسها

نویسنده: دسته: روزنوشت برچسب ها: , , , , , ۱۹ دیدگاه
تعداد بازدید :1,714 مرتبه
چاپ
ایمیل این متن

این خرسها یه چیزی میدونن که برای خودشون قلمرو ایجاد می کنن و هیچ خرس «نر» دیگه ای رو هم توی قلمروشون راه نمیدن! واقعا دو مرد با هم در یک اقلیم نگنجند!

تلویزیون رو که گرفتی، یه نود درست حسابی و فوتبال با دل قرص نمیتونم ببینم… کاناپه نوستالوژیک منم که گرفتی! (تازه من یه طرف میکشم خودمو بازم بلندم میکنه… اون طرف خودش میشینه این طرفم عروسکشو میذاره) ، تا میام یه چرت تو هال بخوابم، میای بالای سر من الکی عطسه میکنی یا ده بار ساعت میپرسی… حالا از همه اینا بگذریم دیگه این فقره آخر قابل اغماض نیست… وا مصیـــبتا !

یعنی تا میایم دو دقیقه تمرکز کنیم مثل فشفشه میرسونه خودشو پشت در و در میزنه «بابا …بدو… زود باش… *ـیش دارم»!! چیکار کنم که بیخیال الگو برداری بشی و کلا منو الگوی خودت تو زندگی قرار ندی…هان؟

اشتراک در

19 دیدگاه برای “خرسها”

دیدگاهی بنویسید
  1. اییییییییییییییییییییییی جان من میگن پسر کو ندارد نشان از پدر. واقعا دستش درد نکنه. عزیزمــــــــــــــــــــی.
    خدا به مهربان یه صبری بده.
    قلمرو خودش و خرسش باهم باید محفوظ باشه. عزیز دلم

  2. خدا حفظش کند براتون

  3. اصولا اونی باقی می مونه که قویتر باشه. حالا دیگه خودت می دونی.
    یه راه هم اینه که از شرایط ایجاد شده لذت ببری.
    برای مشکل وقت تمرکز هم می تونی بهش یاد بدی اون هم تمرکز کنه. ;)
    ضمنا اون برچسب “مستراح” ت منو کشته.

  4. وای یعنی من کشته مرده ی علی َم . الهی خدا حفظش کنه، می میرم براش وقتی از کاراش تعریف میکنید، از طرف من حسابی ببوسیدش. “لاحول و لاقوه الا بالله العلی العظیم…”

  5. ههههههههه انگاری کلا مثل اینکه علی دوست داره هــــــــــــــــــــــــــــــی آرامش شــــــــــما رو به بزنه:)

  6. سلام.
    اعتراف می کنم بند آخرشو بعد از چند بار خوندن متوجه شدم . اولش فکر کردم وقتی تو اتاقتون هستین میاد در میزنه ، مونده بودم که از چی الگو برداری می کنه ….
    نترسین با این وضعی که این بچه داره پیش میره به زودی اقلیمتون فقط یه مرد خواهد داشت
    :D

  7. یعنی چی میاد بالا سرتون عطسه میکنه؟
    الهی من جیگرشو برم معلوم میشه که دوستون داره طاقت نمیاره جلو چشمش نباشید
    با یه حساب کتاب سر انگشتی معلوم میشه همش از شدت علاقس!!!!
    —————
    یه بار جیغ زده از خواب پریدم
    خوشش اومده !
    شده بازی …

  8. مامان محمدی

    اسفند ۱۸, ۱۳۹۰

    امیدوارم روزی برسه که محمدمهدی من هم مثل علی آقای گل،مانع دیدن برنامه ۹۰ توسط باباش بشه.

  9. فقط علی نیست که یه جور دیگه است آقای پدر.
    شما و مهربان هم یه جور دیگه هستین.
    ما هنوز که هنوزه هم نمی تونیم جای بابامون بشینیم.اون هم نه برای حفظ احترام. بلکه برای حفظ اعصاب و کمتر کردن اصطکاک روانی تو خونه.
    البته ، این مثال کوچیکی بود.
    همه می گن خدا علی رو برای شما حفظ کنه
    من می گم خدا شما رو برای علی حفظ کنه.

    پی نوشت: ناشکری نمی کنم. اما معتقدم محبت حتی از احترام هم بالاتره
    —————–
    ما در مسیر رفت جاده ای هستیم، که برگشتی خواهد داشت
    بیشتر از آنکه برای پدری خودم از خدا کمک خواسته ام
    برای پسری ِ علی از خدا کمک خواهم خواست
    امتحان علی، به مراتب بزرگتر از امتحان پدر است
    روزی هم نوبت «علی» می شود که پدر را «توصیف» کند

  10. آخی . . . ایندفعه یکم دلم واستون سوخت آقای پدر . . . از دوست داشتنه زیادشه . . . نااااااازی علی جونم

  11. ناشناس واقعی

    اسفند ۱۹, ۱۳۹۰

    سلام آقای پدر ! امیدوارم که حال شما ، مهربان بانو و آقای کوچک نازم خوب باشه !
    میدونین چیه آقای پدر ؟! علیرغم اینکه دلم واسه شما و مهربان سوخت اما کماکان طرفدار پر و پا قرص این بازیگوشی های علی ام ! آخه خوشم میاد از این بازیگوشی های هوشمندانه اش ! به هر کدومشون که دقت می کنم یه هوش قوی پشت سرش می بینم !
    خدا هر سه شما رو برای هم حفظ کنه !
    ایام به کام !

  12. خب باید اعتراف کنم که با خوندن این پست از اینکه اونی که قراره رقیبی وارد قلمروش بشه من نیستم ، بسی بسی خوشحال شدم ! ;)
    اتفاقا” یکی از همون کاناپه های ماءلوف و نوستالژیک در منزل ما هم هست که بدم نمیاد صاحب جدیدی پیدا کنه و صاحب قبلی کمی به این فکر کنه که خونه معناش اون هفتادسانت در یک متر و نیم نیست و جاهای دیگه هم داره !
    در ضمن مهربان جان رو از لیست فتوحات و تصرفات علی جا انداختین ! :)
    ———–
    مهربان رو فتح نکرد! غارت کرد…
    دارم سیاست ورزانه پسش میگیرم ;)
    هی زیر گوشش میگم اینم زن میگیره میره پی زندگیش
    من میمانم و تو… تو می مانی و من … :D

  13. ماشاا.. به علی جان.خیلیییییییییی دوستون داره!
    این حرکت سیاسی شما هم خیلی جالبه
    ———–
    من و حرکت سیاسی!!؟
    کدوم حرکت منظورتونه دقیقا…؟

  14. من گفتم فقط در تیم پروین – عابدینی دو سلطان بر یک اقلیم نگنجند!!!! پس اونجا هم بله ;)
    ———
    بلــــی…
    اساساً ده درویش در یک گلیم بخسبند و دو پادشاه در یک اقلیم نگنجند!

  15. حالا ما براتون دعا میکنیم. ولی با این حریف ِ قَدَر بعید میدونم !
    میخواهید از چیزهای کوچیک تر مثل کاناپه و تی وی شروع کنین تا به مهربان برسه ! :)
    ———–
    یعنی مثلا یه کاناپه و یه تی.وی بدم جاش مهربان بگیرم؟
    بعد دوتا کاناپه و دوتا تی.وی هم میشه بدم که دوتا مهربان بگیرم؟ :D
    پیشنهاد جالبی بودا… جای بررسی داره :D

  16. به شما تبریک میگم اقای پدر. الحق که خیلی زرنگین. ۲تا ۲تا مهربان میخواین نه؟ اونم با۲تا کاناپه و ۲تا تی وی؟ یعنی مهربان جان اینا رو خونده؟ dddd

  17. به شما تبریک میگم اقای پدر. الحق که خیلی زرنگین. ۲تا ۲تا مهربان میخواین نه؟ اونم با۲تا کاناپه و ۲تا تی وی؟ یعنی مهربان جان اینا رو خونده؟
    —————
    اینا که چیزی نیس…
    کلا مهربان جان خیلی وقته دست مارو خونده ;)

  18. مهربان رو فتح نکرد! غارت کرد…
    دارم سیاست ورزانه پسش میگیرم
    هی زیر گوشش میگم اینم زن میگیره میره پی زندگیش
    من میمانم و تو… تو می مانی و من …

    محشرررررررررررر بود

  19. ای داد بر من … منظورم این بود از پس گرفتن تی وی و کاناپه شروع کنین ، اگر زورتون رسید بعد دلتون رو خوش کنین به پس گرفتن مهربان !!!!!
    مامان من همیشه میگه : دلتون رو به محبت مردها خوش نکنین که تازه وقتی خیلی خوب باشین ، میگن حیفه از موجود به این خوبی یک دونه داشته باشم و میرن دنبال بقیه اش !!!! ;)
    مهربان جان معلومه شوهر داری بلد نیست، باید مثل من باشه که وقتی به شوهرجان پیشنهاد میدم :ببین اگر فکر میکنی من زن بدی ام برو یکی دیگه بگیر. بنده خدا ستون تنش میلرزه میگه خوبش تویی ، وای به حال بقیشون !!!!:)
    حالا اگر دوست داشته باشین در ازای اون کلاس خصوصی پدر داری که علی قراره برای بی بی ما بذاره ، من یک کلاس خصوصی همسرداری برای مهربان جان بگذارم! به خدا تعارف نمیکنم ها!!!! وقت هم دارم !! :)
    ————-
    شما فکر کن من حتی دقیقه ای …
    تن به زندگی مشترکی بدم
    که الگوی همسرداریش شما باشی ;)
    جدا قدر همسر فداکارتون رو بدونید

پاسخ دهید